نقش ایرانیان در فرهنگ پوشاک شبه قاره هند




1. درآمد
از قرن ده میلادی ورود ترکان، ایرانیان و افاغنه به شبه قاره هند آغاز شد و این امر بی‌شک شروع یک اختلاط فرهنگی بین هندیان و مسلمانان خارجی بوده است. اولین برخورد مسلمانان و هندی ها از طریق تجار عرب و ایرانی آغاز شد. آنان برای اولین بار با فرهنگ خود پای بر این سرزمین گذاردند. با ورود آنان به شبه قاره هند انواع مختلف پوشاک، پارچه و زینت‌آلات پا به عرصه ظهور نهاد. هندیان از این طریق با فرهنگ پوشاکی و زینتی ایرانیان و اعراب آشنا شدند. دوران ورود ایرانیان و ترکان را می‌توان به دو گروه تقسیم بندی کرد: 

نخست  دوران حکومتهای پیش از گورکانیان در هند

دوم  دوران گورکانیان

که در هر دو دوره نفوذ و اختلاط فرهنگ بومی و فرهنگ ایرانی‌ـ‌فارسی را بوضوح می‌توان مشاهده کرد در این باب دو مکتب ظهور نمود:

1 مکتب فارسی‌ـ اسلامی که دقیقاً از سبک ایرانی نشأت می‌گرفت 

2 مکتب بومی که کاملاً از سبک کهن هندیان تبعیت می‌کرد

این مسئله باعث شد تا پوشاک، جواهرات، زینت‌آلات، پای‌پوشها، کلاه ها و دستارها بشدت تحت تأثیر این دو مکتب واقع شود.
با ورود ایرانیان و افاغنه به شبه قاره هند زبان و ادبیات فارسی نیز به این مکان وارد شده و تأثیر بسزایی در زبان و ادب هندی برجای گذارد، تا جایی که اکنون می‌توانیم بصراحت بگوییم که 60 درصد زبان هندی از کلمات و اصطلاحات فارسی و عربی تشکیل شده است. در این بین بیشتر اصطلاحات و کلمات مربوط به پوشاک، با کمی تغییر و در بیشتر موارد عین کلمه یا اصطلاح، مورد استفاده قرار گرفت. از جمله این کلمات می‌توان به کرته اشاره کرد که به معنی پیراهن نیمه کوتاه است و در زبان هندی و اردو به آن کورتا گویند. پوشاک ایرانی‌ـ‌فارسی  در سراسر شبه قاره هند گسترش یافت و نه تنها برای پادشاه و درباریان، بلکه برای مردم کوچه و بازار نیز پوشیدن آن رایج شد و تاکنون نیز ادامه یافته است.

1 پوشاک پیش از گورکانیان در شبه قاره

در این دوره پوشاک تحت تأثیر سنت ترکی‌ـ‌ایرانی قرار گرفت و مخلوطی از این دو رایج گشت. مردان بیشتر پیراهن های آستین بلندی می‌پوشیدند که قد نسبتاً بلندی داشت، دو طرف آن دارای چاک بود (از این رو به آن چاکدار جامه می‌گفتند) و با بندهایی از راست به چپ بسته می‌شد. بر روی این لباس پارچه‌ای به نام کمربند بسته می‌شد که با شلواری پارچه ای به نام پای‌جامه پوشیده می‌شد. این لباس را همگان از دربار تا مردم عامه بر تن می‌کردند. پوشاک مذکور از پارچه‌های نخی تهیه می‌شد تا با هوای گرم و مرطوب هند سازگاری داشته باشد. پای‌جامه و جبه‌جامه لباس عمده مردان را تشکیل می‌دادند. عرقچین افغانی که با دستار بسته می‌شد از دیگر مکمل های پوشاک در این زمان بود.

لباس اغلبِ زنان را دامنی بلند، پیراهنی کوتاه و شال نازک بلندی تشکیل می‌داد. این شال بلند معمولا سر و نیمی از بدن را می‌پوشاند. نویسنده‌ای به نام قولاقو شاندی، در کتاب معروف صبح الله، شرح کاملی از پوشاک سلاطین، خان ها، سربازان، افسران، مالکان و مردان عادی به دست می‌دهد. او می‌گوید ایشان تاتاریات (نوعی خرقه)، جاکلوات یا تکلاوات (نوعی پیراهن بلند) قبا (نوعی پوشاک بلند که مردان بیرون از منزل بر تن می کردند) و کور زین یا کهور زین (که بر کمر بسته می‌شد) و دستارهای کوتاه که بر سر بسته می‌شده است می‌پوشیدند. در کتاب دیگری در همین زمان، از کلمه بارانی نام برده می‌شود که نوعی بالاپوش بوده است. بارانی از پشم یا ابریشم تهیه می‌شده و بر سر آستینهای آن گلدوزی های زیبا انجام می‌شده است. فیروز شاه تغلق عادت به پوشیدن بارانی داشته است و عرقچین سلطان بیش از هزار لک  ارزش داشته.

2 دوره امپراتوری گورکانیان


این دوره یکی از برجسته‌ترین دوران های تاریخ هند از نظر هنر، ادبیات و معماری است. بسیاری از جهانگردان و بازدیدکنندگان که در این دوره از هند دیدار کرده‌اند به توصیف دقیق پوشاک، جواهرات و زینت‌آلات مردم آن دیار پرداخته‌اند. پوشاکی که بابر و درباریانش می‌پوشیدند برگرفته از منطقه‌ای بود که بابر از آنجا آمده بود، یعنی فرغانه در افغانستان کنونی. از البسه‌ای که بابر در زندگی نامه خود از آنها نام برده می‌توان به  :

نیمچه (یک نوع پیراهن کوتاه)

جامه (پوشاکی آستردار) 

یک تانی جامه (لباسی بدون آستر)

چارقب (لباسی با گلدوزیهای طلا)

پوستین (نوعی بالاپوش آستردار از پوست گوسفند)

چفن  یا چپن (نوعی قبای بلند ابریشمی)

  سورتوت (بالاپوشی بلند)

ته بند (نوعی کمربند یا بند چرمی)

جاما یا جامه(پیراهن بلند)

اشاره کرد.
پوشاک دوران همایون نیز تقریباً مانند دوره بابر بود و قبا، جامه، پیراهن،قصب ، چفن و جیلوجا از عمده پوشاکی بود که همگان از آن استفاده می‌کردند. در کتاب آیینه اکبری، نوشته ابوالفضل علامی وزیر اکبر شاه، شرح  کاملی از البسه و پوشاک این دوران ارائه شده است. اکبر به وضعِ کلمات جدید برای پوشاک علاقه فراوان داشت. مثلاً به جای کلمه جامه کلمه سربگتی (نوعی پوشاک که تمام بدن را می‌پوشاند)، به جای کلمه ایزار (زیر شلواری) کلمه یارپیراهن، به جای نیم تنه کلمه تن زیب، به جای فوته کلمه پت کت، به جای برقع (نوعی روبنده و لباس بلند زنانه که بیرون از منزل پوشیده می شده) کلمه چیترا گوپی تا، به جای پتک (لُنگ) کلمه کت‌زب، و به جای شال کلمه پرم نرم (یعنی کاملا  نرم) را جایگزین کرده بود. در این دوران، نوعی لباس خاصّ هم رایج شد به نام تکوچیا که در گذشته در دامنش چاکهایی داشت و در طرف چپ محکم بسته می‌شد، اما اکبر دستور داد که لباس مذکور با دامنی گِرد همراه شود و به طرف راست محکم بسته شود. در نقاشی های این دوره می‌توان به اسناد مهمی درباره پوشاک آن عصر دست یافت. مثلا، هندوها لباس های بیرونی خود را در زیر بغل چپ گره می‌زدند و مسلمانان در زیر بغل راست. 


جهانگیر در کتاب زندگی نامه خود به نام توزوکی جهانگیری درباره پوشاک این گونه بحث می‌کند:
دستور دادم پارچه‌ها و البسه‌ای برایم آماده کنند که هیچ کس دیگر قادر به داشتن آن نباشد و از پوشاکی که من به تن می‌کردم یکی بالاپوشی به نام نادری و دیگری قبا بود. بلندی این پوشاک تا زیر ران می‌رسید، بدون آستین بود و با دگمه‌هایی در جلو بسته می‌شد.
ایرانیان به این لباس کرته می‌گویند. قبا نوعی لباس بود که بیرون از منزل پوشیده می‌شد. نادری در واقع پوشاکی بود که از قسمت تهیگاه تا پایین پا دگمه می‌خورد و  دگمه‌های آن غالباً از مروارید بود. از نقاشی های کُتب معروف دوران گورکانیان مانند حمزه‌نامه، طوطی‌نامه و اکبرنامه برمی‌آید که پوشاک در این زمان عبارت از جامه‌ای بود با آستینی بلند که تا بالای زانو می‌آمد و در چهار انتهای خود دارای چاک بود. معمولاً جامه را همراه با شلواری گشاد و دستاری که به شیوه خاصی پیچیده می‌شد می‌پوشیدند. جامه در دوران سلطنت جهانگیر بلندتر شد و تا روی زانوها رسید و دارای لبه‌های راست دایره‌وار شد. در دوران سلطنت شاه جهان جامه تا زیر زانو و حتی پایین تر از آن آمد. افسون و گیرایی پوشاک که در دوران سلطنت جهانگیر و شاه جهان به اوج خود رسیده بود در دوره اورنگ زیب رو به افول گذارد. در این دوره، البسه بیشتر حالت خشک و رسمی به خود گرفت.


در قرن 18 میلادی، شخصی به نام چاپلان تیری جهانگرد ایتالیایی به بخشهایی از شمال هند سفر کرد و مشاهدات خود را درباره نحوه زندگی و البسه مردم شهر و روستا اینگونه بیان کرد:
مردم بیشتر لباس های خود را از پارچه سفید نخی تهیه می‌کنند. پوشاکی که بخش بالایی بدن را می‌پوشاند تنگ، راست و تا میانه بدن می‌رسید. دامن نیز تا زیر زانو آویزان است. شلوارها بلند و تمامی پا را می‌پوشاند. کفش ها در واقع نوعی دمپایی بود، بدون پاشنه، که براحتی می‌توان آن را پوشید و از پا بیرون کرد، زیرا در هند رسم است که اشخاص برای ورود به هر مکانی کفش خود را از پای درآورند و کسی هرگز با کفش به داخل منازل یا حتی دکانها وارد نمی‌شود. پوشیدن جوراب رسم نیست، شاید به علت رطوبت و گرمی هوا. مردان سر خود را با پارچه‌ای بلند و نسبتاً نازک که بطرز خاصی به دور سر پیچیده می‌شود می پوشانند. این پارچه را ساش می‌نامند. در شرق، رسم نیست که برای ادای احترام این پارچه یا کلاه خود را از سر بردارند، چراکه داشتن چیزی بر سر نشانه ادب، احترام و وقار است.
پسر شاه جهان یعنی اورنگ زیب چندان توجهی به هنر و هنرمندان نداشت. پوشاک درباریان در این زمان بیشتر جامه‌ای بلند بود که بیش از یک سوم پاها را می‌پوشاند، با جلویی گرد و مدور. این جامه دارای آستینهای کاملاً بلند بود. پوشاک دیگری که در این دوره رواج یافت پیراهنی با آستین نیمه‌کوتاه و جلوباز بود که همراه با لباسی طلایی‌رنگ پوشیده می‌شد.
پس از مرگ اورنگ زیب قدرت دولت مرکزی رو به افول گذاشت و حکومتها دیگر به هنر توجهی نشان نمی‌دادند. پادشاهان اواخر دوره گورکانی دیگر از هنرمندان چندان استقبالی نمی‌کردند، زیرا همگی در پی حفظ قدرت بودند و از همین رو پوشاک به سبک گذشتگان دنبال شد و نوآوری‌ای در آن صورت نگرفت. کماکان لباس پادشاه و درباریان اینگونه بود که پشمینه و زری برای البسه بالاتنه،زری گلدوزی شده یا ابریشم های طلا دوزی شده برای نیم‌تنه‌ها، و لباس های پایین‌تنه از پارچه‌ای موسوم به مشروع تهیه می‌شد. در این زمان، بیشتر درباریان از شال مانند کمربند استفاده می‌کردند. در جشن تولد امپراتوران گورکانی خلعت را  به شکل پوشاک پادشاه می‌بریدند و سپس امپراتور آن را به درباریان بر طبقِ درجه و شأنشان می‌بخشید و آنان مجبور بودند که آن را همیشه بر تن کنند. در این زمان،  باجوبند (بازوبند)، سرپیچ (نوعی زینت سر که نشان روی دستار نیز بود و اشکال مختلفی داشت)، گردنبندهای مرصع و کمربندهای جواهرنشان بسیار رایج شد. یکی از جهانگردانی که شرح مفصلی از دربار امپراتوران مغول ذکر کرده توماس روی است. او شرح دقیق و مفصّلی از پوشاک این دوران بهدست می‌دهد:
کفش ها و دمپایی ها  زری‌دوزی شده بود. کفش ها بیش از اندازه مزین و آراسته بود. نوکشان به صورت منحنی رو به بالا و بسیار پر زرق و برق بودند. رسم بود که در مراسم سوگواری پوشاک یکدست سفید بپوشند. جامه مردمانِ ممتاز از جنس پارچه موصلین (چیت موصلی) بود که بر روی آن نقوش بسیار زیبایی گلدوزی می‌شد. بیشتر اوقات قبا و شلوار یک رنگ بودند، ولی گاهی با دو رنگ متفاوت نیز دیده می‌شدند. شلوار از پارچه درهم‌ بافته نبستاً کلفت یا ابریشم راه‌راه لطیف با رشته‌های طلایی درخشان تهیه می‌شد. همایون به تأثیرِ ستارگان معتقد بود و عادت داشت لباسهایش را مطابق رنگ ستاره حاکم بر هر روز انتخاب کند. مثلاً روز شنبه روز ستاره زحل بود که رنگش سیاه بود، بنابراین، لباسِ روز شنبه سیاه انتخاب می‌شد.
یقه جامه‌ها در گذشته بیشتر برش گرد بود، اما در دوره شاه جهان یقه‌ها اغلب کمی بالازده بود و به تیزی ختم می‌شد. گاه روی جامه‌ها نوعی جلیقه پوشیده می‌شد. جهانگیر بیشتر اوقات از پارچه کم خواب که نوعی ابریشم زرباف بود برای البسه خویش استفاده می‌کرد و هیچ کس دیگر در کشور حق استفاده از آن را نداشت. در واقع، این نوع پارچه فقط برای مقاصد صادراتی فروخته می‌شد.
برای روزهای سرد نوعی شنل وجود داشت که با گل های طلایی یا زربافت تزیین شده بود و گاهی هم یقه‌ای از پوست داشت. این شنل ها ممکن بود با یقه برگردان باریکی همراه باشند بی‌آستین. شنل مذکور در قسمت بالا دگمه می‌خورد. آستر آن به رنگی دیگر بود و بیننده را به این گمان می‌انداخت که گویا گوشه آن را بالا زده و در کمربند فرو کرده‌اند. چنین لباسهای گرانبهایی حاصلِ  ما ها کارِ چندین بافنده، خیاط، گلدوز و قلابدوز بود، ولی تنها یک بار پوشیده می‌شد.
بخش اصلی و ثابتِ لباسها را پتک تشکیل می‌داد. پتک شال نسبتاً عریضی بود که دو یا سه بار دور کمر پیچیده می‌شد و گاه با کمربندی باریک نگه داشته می‌شد. دو سر شال تزئینات زیادی داشت و اغلب با قلابدوزی طلایی یا تکنیک های دشوار بافندگی تهیه می‌شد. پتک نشانه شایستگی و برتری بود و هر کسی حق بر تن کردن آن را نداشت. این شال ها سفید بودند با زمینه طلایی یا ابریشمِ رنگارنگ. جهانگیر بیشتر اوقات پتک را به سبک تاییدیه می‌پوشید. یعنی پارچه را با گره‌خوردگی های کوچک و غوطه‌ور کردن در رنگ های گوناگون دارای نقش های زیرکانه می‌کردند. این روش همچنان در ایالت راجستان هند بسیار رایج است. گاهی پتک به منگوله‌هایی آویخته از آن یا به نوعی گل طلایی و یا تزئیناتی از مروارید ختم می‌شد.
از انواع دیگر شال در این دوره می توان از شاه توس نام برد که از پشم لطیف بز کوهی تهیه می‌شد. نقش ها ابتدا فقط درحاشیه بافته می‌شد، اما بعدها با نخهای ظریف نیز قلابدوزی می‌شد. گاه پشم و ابریشم هم برای بافت آن به کار می‌رفت. از معروفترین نقوشی که در این زمان برای آن به کار می‌رفت می‌توان به نقش بوته اشاره کرد.
از شال برای قرار دادن خنجرهای تشریفاتی، که میان آن روی شکم بود و جزء تجهیزات یک افسر متشخص بود، نیز استفاده می‌شد.  دامن های گوشه‌دار لباسها خود نوعی ترکیب ویژه بود. در واقع جامه به یک لبه گرد معمولی ختم نمی‌شد، بلکه به چهار یا شش گوشه منتهی می‌شد و گوشه‌های جلو غالباً در شال کمر یا  کمربند فرو برده می‌شد تا در شکار یا دیگر فعالیتها آزادی عمل بیشتری فراهم کند.
با لباسهای یاد شده سرپایی پوشیده می‌شد، یعنی نوعی کفش که بدون پاشنه و تخت بود، در قسمت پاشنه باز بود، و براحتی می‌توانستند آن به پا کنند و از پا درآورند. سرپاییها از چرم یا مخمل بود و در رنگهای گوناگونی چون زرد، سرخ و سفید یافت می‌شد. بیشتر دمپایی ها با نخهای طلایی و نقره‌ای، به طرز زیبای، قلابدوزی می‌شدند. پوشیدن چکمه نیز بسیار رایج بود که اغلب از چرم روشن بود و آن هم قلابدوزی می‌شد. نوعی کفش خاص به نام زنگال نیز در این دوره رواج یافت که مردم معمولی کوچه و بازار آن را می‌پوشیدند و در واقع این نوع کفش نوعی صندل بنددار بود که از چرم یا الیاف طبیعی تهیه می شد.


در حالی که ترکیب پای‌جامه با جامه برای دربار و صاحب ‌منصبان شاخص بود، روحانیون در لباسهای سنتی خود ترجیحاً به رنگ سفید ظاهر می‌شدند و غالباً بالاپوش یا قبایی بلند بر روی آن بر تن می‌کردند. طبقه صوفیه، بسته به این که به کدام گروه خاص تعلق داشتند، رنگ پوشاکشان فرق می‌کرد. مثلاً چشتی ها رنگ اخرایی و زرد، قادری ها رنگ سبز، و نقشبندی ها رنگ سفید می‌پوشیدند.
پوشش سر دستار بود، هر چند که فرم آن در طول زمان تغییراتی کرد. دستار وارد شده از آسیای میانه و ایران به شکلی کاملاً ماهرانه با دو انتهای پارچه خود محکم نگه داشته می‌شد. نوع دیگری که بویژه در دوره شاه جهان بسیار رایج شد به نحوی بود که بستِ آن با نواری پارچه‌ای به رنگ دیگری دستار را محکم بر روی سر نگه می‌داشت. مردان اغلب در پشت این دستار یک پَر فرو می‌کردند که نشان دستارهای بسیار ارزشمند شاهزدگان گورکانی بود ــ چیزی شبیهِ دستار صفویان. در ضمن بیشتر دستارها دارای شرابه‌های مروارید بسیار گرانبها بود. دستار شاهزادگان و ملتزمین رکاب کوچک و خوابیده بود و دستار علما بسیار گرد و بزرگ.

کلاهخودِ دستارها را که مثل گنبد مساجد به نظر می‌رسید و سر و گوش را در جنگ محافظت می‌کرد را نیز نباید فراموش کرد. آنها غالباً روکشی از طلا داشتند و حکاکی شده بودند. تکامل شکوهمند آنها را می‌توان در زره‌های ناودانی شکل بازوان یافت.
در اوایل دوره مغول دستارهای شگفت‌آوری باب شد. این پوششِ سرْ تاجی بود تشکیل شده از یک کلاه بلند و نوک تیز که دستاری به دور آن پیچیده شده و در چندین نقطه به شکل عدد هفت باز است، به نحوی که کلاه تا حدودی به یک غنچه در حال شکفتن شبیه می‌شود. بانوان دربار در اوایل با کلاه های ترکی بلند که گاه به آنها تور کوچکی متصل بود ظاهر می‌شدند. گاه این کلاهها با گل و گیاهان خوشبو یا پرهای رنگارنگ تزیین می‌شد. سرپیچ پارچه‌های طلایی یا بندهای طلایی بود که به دور سر پیچیده می‌شد. کالجی، یعنی دستاری با پرهای زینتی، نیز بسیار رایج بود.
کسب یا قصب نوعی کلاه بوده که شاهزاده خانم ‌های درباریِ ازدواج کرده، پس از عروسی، تا آخر عمر بر سر می‌گذاشتند. عرفا پوشش کلاه ‌مانندی بر سر می‌گذاشتند که با برجستگی به سمت پشتْ قوس می‌یافت. مردمان عادی با عرقچین های نسبتاً چسبان، با لبه‌ای کوچک، ظاهر می‌شدند و خدمتکاران دارای کلاه نوک‌ تیز بودند.
در قرن 17 میلادی در هند دوره گورکانی شالی به نام پشمینه وجود داشت. این شال که از پشم ظریف کشمیری به عنوان ماده خام مطلوب ساخته می‌شد دارای اعتبار بسیار بود. شال پشمینه کمی محکمتر از شال شاه‌توس بود و با سایه‌روشن‌ها رنگ‌آمیزی می‌شد.
مهمترین پوشاک مورد استفاده‌ی زنان شبه قاره، از دوران پیش از ترکان تا کنون، کورتا شلوار بوده که  لباسی کاملاً ایرانی است. همانطور که از نام آن نیز پیداست، این لباس از یک شلوار گشاد تشکیل شده، که مانند شلوار مردان خراسانی بسیار پرچین و پفکی است، به اضافه‌ی یک پیراهن نسبتاً بلند که تا روی زانوها را می‌پوشاند و آستین های بلند یا نیمه‌بلندی دارد، و شالی بلند و پهن که روی سر قرار می گیرد. لباس مذکور انواع گوناگونی دارد و پنجابی، چوری‌دار و کمیس شلوار از انواع مهم آنند. این لباس پوشاک بسیار رایجی است و تمامی زنان اقوام و مذاهب شبه قاره هند آن را می‌پوشند.
پنجابی از انواع کورتا (کرته) شلوار  برای زنان است که آن را با شلواری گشاد و چین‌دار و پیراهنی نسبتاً بلند و شالی بلند در تمامی مراسم برتن می‌کنند. این لباس متعلق به ایالت پنجاب هند و پاکستان است. چوری دار شلواری دارد که از زیر زانو تا مچ پا روی هم چین می‌خورد و می‌افتد و ز قسمت زیر زانو تا مچ بر پا می چسبد تا در حین راه رفتن فرد آزادتر باشد. کلمه چوری در زبان هندی به معنی النگو است و بدین علت نام این شلوار را چوری‌دار گذاشته‌اند که پاچه و دم پای آن  مانند النگوهایی به نظر می‌رسد که برروی هم افتاده است. از دیگر انواع کورتا شلوار کمیس شلوار است که با شلواری راست و پیراهنی بلند یا کوتاه پوشیده می‌شود و البته با شالی بلند که همیشه همراه این گونه لباسها است. اصلِ کلمه کمیس برگرفته از کلمه عربی قمیس است، اما چون در زبان هندی حرف ق وجود ندارد این گونه تلفظ می‌شود. و کلمه کورتا نیز برگرفته از کلمه فارسیِ کرته است، اما در زبان فارسی دری های آخر با فتحه تلفظ می‌شود و هندیها آن را به الف در هنگام تلفظ تبدیل کرده‌اند. کرته خود به زمان پارتی ها برمی‌گردد. پس از پارتی ها، زنان ساسانی کرته را به عنوان پوششی برای خانه و بیرون استفاده کردند و این پیراهن بلند یا نسبتاً بلند با چاکی در دو  طرف آن یا گاه بدون چاک تا امروز هم باقی مانده است. این لباس همچنان در مناطقی از ایران، مانند ابیانه کاشان، بلوچستان، خراسان و در میان اقوام لک مورد استفاده است. پیراهن مذکور همیشه همراه با شلواری پوشیده می‌شود و کلاهی و شالی بلند. یقه، پاچه شلوار، لبه آستین و دوره شال این لباس قلابدوزی و گلدوزی های زیبا دارد. ضمناً این پوشاک با دمپایی های زیبای بدون پاشنه که نوک آن باریک و گاهی برگشته رو به بالا است پوشیده می‌شود.
پوشاک دیگری که در میان روستائیان و قبایل کوچ‌نشین شبه قاره هند بسیار رایج است شرارا (شراره) یا لهنگا است که البته اکنون به نوعی پوشاک مجلسی تبدیل شده و آن را در مراسم جشن و شادمانی بر تن می‌کنند. این پوشاک شامل یک دامن کاملاً بلند و گشاد به همراه یک پیراهن نیمه‌کوتاه می‌شود که تا اندکی بالاتر از رانها را می‌پوشاند و در هر دو طرف خود دارای چاک است. یک شال بلند و پهن نیز مثل همیشه همراه لباس است. این نوع پوشاک را می‌توان در ایران در میان اقوام مختلفی چون زنان گیلان، شاهسون ها، کاشان و خراسان یافت.
نوع دیگر پوشاک که در زمان ترکان و پس از آن در دوره امپراتوری گورکانیان در شبه قاره هند در دربار و سپس در میان زنان عادی رایج گشت نوعی کورتا شلوار بود که طرح بسیار جالبی داشت و شامل شلواری مثل چوری‌دار و پیراهنی با دامنی کاملاً گشاد و بالاتنه‌ای تنگ و آستینهایی بلند و چسبان، به همراه شالی پهن و گرد (چرخی) و یک جلیقه که زیر سینه ها بسته می شد بود. به این لباس انار کلی می‌گفتند. این کلمه به معنی شکوفه انار است و، در اصل، نام کنیزی ایرانی  است که جهانگیر چهارمین پادشاه سلسله گورکانی هند (شاهزاده سلیم) دچار عشقی نافرجام و بد سرانجام با او داشت. این لباس را بیشتر  زنان اشراف و دربار و شاهزادگان می پوشیدند. زمانی که امپراتوری گورکانیان به پایان رسید و بریتانیا بر هند حاکم شد، این لباس رسماً تبدیل به لباسی برای رقص سنتی و کلاسیک شمال هند یعنی کتک  khattak شد،گاهی اوقات این لباس به همراه پارچه ای بود که به دور کمر بسته میشدو بیشتر جنبه تزیینی داشت. هندیها خود اذعان دارند که منشأ این لباس کاملاً ایرانی است، زیرا پیش از ورود ایرانیان و ترکان این لباس در هند وجود نداشته است.
از دیگر انواع پوشاک مردانه می‌توان به شیروانی اشاره کرد که هنوز هم مردان در مراسم رسمی برتن می‌کنند و پارسی ها (زرتشتیان هند) آن را برای هندیان به ارمغان آوردند. این لباس در واقع یک قبای بلند و راسته است با آستین های بلند و یقه‌ای ایستاده و کمی چسبان که در جلو باز است و با دگمه بسته می‌شود. شیروانی در دربار حیدرآباد و در شهر علی‌گر در شمال هند بسیار رایج بوده و هست.
نوع دیگر پوشاک مردانه میرزایی است که نوعی جلیقه بدون آستین است و روی قبا و سایر پوشاک بیرونی پوشیده می‌شود. از این جلیقه فقط در مراسم مذهبی استفاده می‌شده و بر روی آن اوراد و ادعیه مذهبی نقش می‌شده. این جلیقه ساده معمولاً از پشم بوده است.
از انواع دیگر پوشاک مردانه چوگا است، قبایی گشاد با آستینهای بلند و جلو باز که اصل آن از آسیای میانه و ترکستان بوده و در مراسم رسمی و جشن ها به کار می‌رفته است. پیشواز از انواع لباسهای مردانه بوده که بلند و جلوباز است با دامنی نسبتاً گشاد که بیرون از منزل پوشیده می‌شده است. صدری نوعی نیم‌تنه بدون آستین است که روی پیراهن یا کرته پوشیده می‌شده و زنان و مردان بطور یکسان از آن استفاده می‌کردند،نام ای لباس اشاره به پوشاندن بخش بالایی بدن دادر یعنی درواقع از کلمه صدر گرفته شده است. نیم نیز نوعی پیراهن بوده که از بهترین پارچه‌ها تهیه می‌شده و به آن نیم‌تنه و نیمچه نیز گفته می‌شده. نیم نوع تغییر شکل یافته کرته است. فرشی پای جامه نوعی شلوار گشاد بوده که دنباله آن تا روی زمین کشیده می‌شده و همیشه آن را با کرته می‌پوشیدند. چدر یا چادر نوعی شال بوده که مردان و زنان، هر دو، از آن استفاده می‌کردند. لنگی پارچه‌ای بلند و راسته بوده که  مردان آن را به اشکال مختلف به بخش پایینی بدن خود می‌بستند مثال بارز ان لنگ است که در جنوب ایران هنوز رایج است.
در زمان  حکومت های ترک‌ـ‌ایرانی، گلدوزی و قلابدوزی بر اساس طرح های ایرانی در شبه قاره هند بسیار رایج شد و پس از آن در دوره امپراتوری گورکانیان با شدت بسیار دنبال شد. با مطالعه نام برخی از انواع این گلدوزی ها در آن دوره، مانند باغ، رشم (ابریشم) ستاره، جلی، تنبور، زردوزی و سوزن‌دوزی، می‌توان به وسعت و گستره فرهنگ ایرانی در شبه قاره واقف شد. پارچه‌هایی که فقط برای  دامن های ساده به کار می‌رفت نیز دارای نام های فارسی بود، مانند قتیفه، شیروانی، سیتاپور، تاثیر، و تخلیه، که باز هم بر ریشه‌های ایرانیِ آنها صحه می‌گذارد. همچنین پارچه‌های کتانی، مثل ململ، قازین و بافتو نیز در این دوره بسیار رایج بوده است.
نوعی پوشاک بیرونی برای زنان مسلمان در هند باب شد که به آن بورکا یا همان برقع گفته می‌شد که در واقع شامل سربند کلاه‌ مانند تنگی از جنس ابریشم می‌شد که به یک پارچه بلند و گشاد متصل می‌گشت و جلوی آن یک توری قلابدوزی شده تعبیه شده بود و به رنگهای سفید، سیاه، آبی آسمانی و بنفش یاسی وجود داشت. این پوشاک هم اکنون در کشور افغانستان و در بخشهایی از کشور پاکستان استفاده می‌شود و به آن چادری می‌گویند.


از انواع پارچه‌های زیبا و نفیس در این دوره باید به تاس اشاره کرد که از پشم نوعی بز هیمالیایی بدست می‌آمد، و نیز جام دانی که نوعی بافته بدون کشباف بود که اوایل در شهر داکا(پایتخت بنگلادش فعلی) تولید می‌شد و بعدها در تندا (شهری نزدیک لکنو ایالت اوترپرادش) و بنارس (شهری در شمال ایالت اوترپرادش هند) به تولید آن شهرت یافتند. زربفت نوعی پارچه با بافته‌های زر است کار استاد بافنده‌ای از ایران به نام استاد غیاث که در دربار اکبر بسیار به او ارج نهاده می‌شد. مخمل هم با بافتی نفیس در شهرهای لاهور و احمدآباد تولید می‌شد.
جای دیگری که تأثیر ایران را در فرهنگ پوشاک هند می‌توان دید در نقش بوته و جقه در گلدوزی های روی پارچه‌های ظریف در دوره گورکانیان و نیز قلم کاری (نوعی نقش انداختن بر روی پارچه با قلم که بیشتر از طبیعت و اشکال انسانی استفاده می‌کند) است که هر دو از هنرهای ایرانیان اند.

4. پایان سخن
در کل، دوره حکومت های ترکی‌ـ‌ایرانی و امپراتوری گورکانیان از بهترین و توسعه‌یافته‌ترین دورانهای شکوفایی هنرها، بویژه در زمینه پوشاک و زینت‌آلات، بوده‌اند. با مطالعه این دوران می‌توان براحتی به نفوذ فرهنگ و زبان فارسی در منطقه شبه قاره هند پی برد، نفوذی که تا امروز نیز ادامه داشته و در جای جای آن به وضوح قابل مشاهده است. حتی پس از فروپاشی امپراتوری گورکانی و روی کار آمدن حکومت بریتانیا نیز نفوذِ فرهنگی ایران هرگز از میان نرفت و حتی کمرنگ نیز نشد. پوشاک زیبای فلات ایران و افغانستان در طی هزار سال آنچنان در شبه قاره هند جای خود را باز کرد که هم اکنون نیز می‌توان بقایای آن را در همه جای شبه قاره و در بین اقوام مختلف دید. البته گفتنی است که اثرات و تبادلات فرهنگی ایران حتی پیش از اسلام نیز در شبه قاره مشهود و قابل ملاحظه بوده است، چنانچه نقاشی ها و سنگ‌نگاره‌های آن زمانِ هند هم این مسئله را بروشنی تأیید می‌کنند.


البته بر همگان معلوم است که در شکل‌گیری و طراحی پوشاک در هر سرزمینی و در بین هر قومی عوامل مختلف طبیعی، اقتصادی، فرهنگی، مذهبی و سیاسی بسیار موثر اند. انسانها همواره می‌کوشند بهترین، زیباترین و مناسبترین پوشاک را، در نسبت با عواملِ مذکور، به وجود آورند، حتی طراحی و نوع بافت پارچه و منسوجات نیز از این مسئله بر کنار نبوده است. چنانچه مشاهده شد، طراحی و بافت پارچه در این دوران در شبه قاره هند نیز الگوبرداری کاملی از طراحی و بافت آن از ایران بوده است، بویژه پادشاهان گورکانی این مسئله را با شدت و حدت بسیار دنبال ‌کردند و با دعوت صدها هنرمند بافنده و طراح به هند رونق و غنای خاصی به عرصه پوشاک بخشیدند.
پارچه‌ها و پوشاک این عصر چشم اروپاییان و سایر مللی که برای تجارت و کارهای سیاسی به هند می‌آمدند خیره می‌کرد. هر کدام از این لباس ها به نوبه خود منحصر به فرد و بسیار جذاب و زیبا بوده‌اند. البته متاسفانه بسیاری از آنها در طول تاریخ کاربرد خود را از دست داده و دیگر مورد استفاده قرار نمی‌گیرد، اما برخی مانند کمیس شلوار یا شیروانی هنوز هم پوشیده می‌شود. در واقع مردم شبه قاره هند، در عین حال که به منشأ ایرانی این لباسها معترفند، این لباسها را لباس ملی خویش می‌دانند و امر جای بسی تفکر دارد



کتابشناسی

شیمل، آنه ماری، در قلمرو خان خانان، ترجمه فرامرز نجد سمیعی، انتشارات امیرکبیر، چاپ دوم، 1385.
”پوشاک در ایران زمین“، در: دانشنامه ایرانیکا، زیر نظر احسان یار شاطر، ترجمه پیمان متین، انتشارات امیرکبیر، 1382.
دزی، رینهارت، تاریخ البسه مسلمانان، ترجمه حسینعلی هروی، انتشارات ترجمه و نشر کتاب تهران، 1368.

Pathaker, Anamika, Indian costumes, lustree press roli books, first edition 2006.

Abul Fazl Allami,Ain-I-Akbari,Blochmnann 2nd edition,delhi,1965

Jahangir,Nurud-dinMuhammad,TUZUK-I-JAHANGIRI,A.Rogers and H.Beveridge

(Indian  edition).new delhi ,1998

Roe,T.The Embassy of Sir Thomas Roe to India,1915-19,Sir William Foster,new dlehi ,Reviesd edition ,delhi,1990




ایمیل

 

nassimco@yahoo.com

 

© 2021 سایت گردشگری هند. کلیه حقوق محفوظ است.
© 2021 hindgardi. All Rights Reserved. Designed By web2