sdgdgdfgdfgd

نگارگری در دوران سلطنت مسلمانان بر هند:


در قرن دهم میلادی شمال و شرق هند مورد حمله سلطان محمود غزنوی و محمد غوری قرار گرفت.از این تاریخ به بعد وجود و نفوذ مسلمانان و حاکمان مسلمان بر هند شروع شد.چندین سلسله مسلمان بر هند حکمرانی کردند از جمله سلسله مملوکان (1192-1298)،سلسله خلجی (1290-1320)، سلسله تغلقیان(1320-1414)، سلسله سعیدی (1440-1451) و سلسله لودی (1451-1526) دهلی سلطنت را در سال 1526 میلادی سلطان ظهیرالدین محمد بابر گورگانی با شکست ابراهیم لودی به پایان رساند و او امپراتوری مغول یا گورکانیان را بنیان نهاد.در هر دو دوران نفوذ با اختلاط فرهنگ بومی و اسلامی فرهنگ جدیدی سر برآورد .ترکیب این دو فرهنگ بر هنر ومسائل هنری تاثیری بسزا گذاشت، چنانچه هر دو مکتب بومی و مکتب فارسی-ایرانی بر یکدیگر تاثیر متقابل گذاشتند.مکتب بومی نقاشی مستقیما از هندی ها منطقه غرب و مکتب اسلامی دقیقا ازسبک ایرانی تاثیر پذیرفته بود.تحت سلطه سلطنت جدی مکتب تازه ای در نقاشی به نام"سلطنت "ایجاد شد.این مکتب در  سه منطقه فرهنگی  شکل گرفت:

1-مناطق حامی ایران

2مناطق حامی افغانستان

3 مناطق حامی آسیای مرکزی

نتیجه این تلفیق و تفسیر سبک های ایرانی با فرهنگ بومی منشور جدیدی در هنر نقاشی و معماری بنیان گذاشته شد.دوره مغول بیشترین تاثیر را بر هنر شبه قاره هند گذاشت و باعث گسترش و نفوذ فرهنگ ایرانی و آسیای میانه شد، زیرا بیشتر امپراتوران این دوره سعی در تقلید در همه مسائل از ایران ودربار ایران می کردند،نقاشی ، معماری،پوشاک،آداب و رسوم درباری وهم چنین زبان و ادبیات فارسی چیزهایی بود که این سلاطین  گورکانی طی 900 سال از ان پیروی کردند.
پیش از انکه به بحث درباره مکتب جدید یعنی هنر مشترک اسلام و هند بپردازیم،بهتر است اطلاعاتی درمورد خصوصیت نقاشی اسلامی در سمرقند،هرات،اصفهان و بغداد به دست بیاوریم.در دوران حکمت تیمور  سبک اسلامی مغولی بیشتر مجزا و  مستقل شد و سپس بطور نامحسوس به شیوه صفویه و بخارایی راه یافت.پدر مکتب تیموری شخصی به نام نقوت المجررین بود که جهانگیر بخارایی از شاگردان معتیر اوست،و نیز پیر سید احمد را پرورش داد. این مرد نیز بهزاد را تربیت کرد که باعث اعتبار  بیشتر این مکتب شد. بهزاد اواسط قرن پانزدهم دیده به جهان گشود و پس از درک محضر پیر سید احمد نقاش دربار منصور بن بایقرا حاکم تیموری خراسان شد.در سال 1506 میلادی از هرات مهاجرت کرده و به خدمت شاه اسماعیل صفوی در امد،و در دربار صفویان تا زمان مرگشکه  سال 1526 میلادی  بود ماندگار شد.این سالها را بیشتر او در شهر تبریز گذراند.ان روزها بابر سر سلسله گورکانیان هند ،هند را فتح کرده بود و در این زمام ستاره اقبال بهزاد در اوج شکوفایی خود بود. سبک او نمونه کمال هنر بشمار می رفت و طبیعتا در کارش خبره زمان خود بود.بابر و معاصرانش و پس ا ز او همایون که در ایران بسر می برد و سپس به هند بازگشت و هم چنین بزرگان جغتایی بهزاد را سرمشق نقاشان هند قرار دادند و هنرمندان را به پیروی از او تشویق می کردند.بهزاد و مکتب او نسخه اصیل برای پیروی نقاشان هند شد و سپس عناصر سبک تیموری به شیوه کار نقاشی غارهای آجانتا در اورنگ آباد پیوند خورد.از خصوصیت  این هنر استقلال فردی بسیار شدید می باشد.این سبک به گروه های مردم و توده اعتنایی ندارد و هم چنین به هماهنگی چندان توجهی نمی کند.جبر زندگی و فشار سختی های آن را احساس می کند و سپس آن را به تصویر می کشد.حیات تصاویر ضربان و آهنگ دیگری دارد.این شیوه هنری در دربار تیمور و چنگیز متولد شد و تا حدودی پرورش یافت.اینان که در دوران خود دنیا را به لرزه انداختند تصور نمی رود که آدمهای ملایم یا پر احساسی باشند.صحنه های جنگ،محاصره قلعه ها،شکار طبعا بسیار زیاد دیده میشود.اما هم چنین عاشقانی چون لیلی و مجنون،شیرین و فرهاد،دختران و پسرانی جوان در کنار نهر آب که زمزمه عاشقانه سر می دهند ،جشن ها و پذیرایی های مجلل دربار پادشاهان وشاهزادگان نیز به وفور دیده می شود، و هم چنین نشان دادن پرهیز کاری و تصوف نیز غفلت نشده.شاه و گدا دو قطبی بوده اند که بشر دائما در میان این دو قرار داشته. سلطان امروز ممکن است که درویش فردا باشد ،پس شاه همیشه در قلب خویش زهد و ریاضت را احساس می کند.این درویش در صحنه های گوناگون ترسیم شده:درویش در جنگل های انبوه،درویشی که چون یک معجزه گرحیوانات وحشی را رام می کند،درویشی که در جاذبه صوفیانه خویش به رقص می پردازد.تصور جن،دیو،غول، هیولا وپریان همیشه بین مردم جایگاهی خاص داشته از این رو نقاشان سخت به این مسئله پرداخته اند.
 در صحنه های تعقیب و شکار از جنگ تن به تن خبری نیست و آشفتگی در تصویرها دیده نمی شود،در ضیافت ها،به هر شخص جداگانه توجه می شود ،حتی نوازندگان و رقصندگان نیز هر گز در هم ریخته و آشفته جمع نمی شوند.حتی برگهای درختان را نیز خود را مشخص از متن نشان می دهند،آنطور که می توانیم هر یک را جداگانه بشمریم.
این شوق به فردیت به حدی رشد میکند که نقاشی خود یک نوع پیکر نگاری را به نظر می آورد.پیکر نگاریی که در حد خود بسیار هوشمندانه  و حیرت انگیزاست.مانند آثاری که در غارهای آجانتا وجود دارد در اینجا هم خط وسیله توضیح و بیان مطلب است.اما چه اختلاف فاحشی بین دو خط وجود دارد. در اینجا خط خمیده می شود،می شکند،کلفت و باریک می شود و دایره و زاویه می سازد.خلاصه تمام ان کارهایی را که یک خوش نویس یانقاش مشکل پسند نیاز دارد انجام می دهد.مسلمانان که تمایل به اشکال هندسی و کتیبه سازی داشتند،مسلما حق انان بود که خوش نویسی را متعلق به خود سازند. درمعماری ایرانی بناها را با کاشی تزیین می کنند،و اشکال هندسی می سازند و اسلوب هندسی بسیار متنوع که در نقاشی به طرز زیبایی بخش جلو را از عقب باغ که در طرفین نشان داده شده را جدا می سازد.چگونگی معماری نقش عمده ای را در تصاویر برعهده دارد،حالتی به صحنه ها می دهد،اما نمی تواند ارتباطی با خصوصیت هر چیز داشته باشد.
آموزش دو شعور و اگاهی هنری با تشویق امپراتوران مغول مکتب جدیدی را نتیجه دادوبر انچه که در غارهای آجانتا وجود داشت قانون جدید تناسب و قرینه سازی،فاصله ها و ابعاد متاثر از مکتب سمرقند و هرات اضافه شد.یعنی شکوه و جلال گذشته را رونق و درخشندگی جدیدی بخشید و به شیوه های ساده و آزاد زندگی قدیم اسلوبی نوین از تشریفات و اداب دانی دقیق افزون گشت.در نتیجه مقداری از نیرو و کارآیی هندوها و مسلمانان بر سر این تحول از دست رفت و اعتباری تازه اما متین و معتبر به دست آمد،که همراه ان یک نوع غنا و کمال در رنگها و هم باریک بینی و ظرافت عرضه شد.سیر تکاملی سبک تازه بسیار سریع بود.احتمال دارد بابر نمونه های سبک تیموری را در آگرا به هنرمندان هندو و مسلمان شناسانده باشد.در دوران سلطنت همایون نیز تقلید شیوه جدید ادامه داشت،از انجا که وقتی داستان امیر حمزه در دوازده جلد و بیش از هزار و چهار صد صحنه و تصویر پیشنهاد شد،هنرمندان بسیاری وجود داشتند تا در  کار بزرگ تشریک مساعی کنند.مسلما در میان انان تعدادی از ایرانی ها و قلماق ها بوده اند.کار در حدی وسیع و سنگین بود که به گمان غالب در اوائل سلطنت جلاالدین اکبر شاه معروف به مغول اعظم به پایان رسید.در این مکتب نوپا که کلارک ان را مکتب همایون نامگذاری کرده،جالب است که  بدون هیچ شبهه ای تاثیر هنرمندان هندی رامشاهده می کنیم.رویه سبک تیموری در ترسیم مناظر و معماری ها برجستگی خاص خود  را دارد ،در نشان دادن ابرها ، صخره ها،آب، درخت و حیوانات.اما در انتخاب چهره های نژادی و ترسیم لباسها و نشان دادن حرکات،آزادی بیشتری دارد و نیز در نمایش دادن مجموعه ای از اینها نیز هماهنگی بیشتر مشهود است.
هنرمندان بعدی دروان اکبر بایستی در این مکتب تعلیم یافته باشند،و احتمال زیاد دارد چهار استاد مسلمانی که ابوالفضل در آیین اکبری از انان نام برده به پرورش هنرمندان پرداخته باشند.این چهار تن عبارتند از فرخ قلماق،عبدالصمد شیرازی،میر سید علی تبریزی و مسکین.انگروه از شاگردان که هندو بودند به احتمال زیاد می بایستی از هنر مندان نقاشی باشند که در کار روش های سنتی تبحر داشته و از چنان شهرتی برخوردار شده بودند که به دربار راه یافتند.پس اکنون عات اینکه در دوران سلطنت اکبر سبک جدید اسلام هندویی تا بدان حد اعتبار و گسترش یافت مشخص می شود.
نام کسانی چون  دسوانت،بسوان،کیشو لعل،مادو،مهیش و بسیاری دیگرکه در کتاب آیینه اکبری از انها نام برده شده است و هم چنین در تیمور نامه که تاریخ تیمور و جانشینانش تا بیست و دومین سال سلطنت اکبرمی باشد نام بسیاری از هنرمندان هندو مانند تولسی،سورجن،سورداس و شنکر امده .در برخی موارد نام شهری که نقاش از انجا امده نیز ذکر شده مانند گجرات،کشمیر و گوالیار.این سه شهر د ردوره های میانه تاریخ از مراکز عمده و معتبر فرهنگ هند بوده است،و اینکه نقاشان دوره اکبری از این نقاط بوده اند این واقعیت را می رساند که که هنر هندو پس از نقاشی های غارهای آجانتا نیز ادامه داشته است و نیز مسئله دیگر ی رامشخص می سازد که هنر مغولی تنها تقلیدی از اسلوب های آسیای مرکزی و ایران نبوده بلکه گسترش سبک های قدیمی با الهام از اصول جاری زمان بوده است.در دوران سلطنت جهانگیر سبک هندی خود را از کاملا از تقلید جدا کرد.کشیدن تمثال به حد کمال و زیبایی رسید و ترسیم صحنه های شکار مقبولیت عام یافت.دوران سلطنت شاه جهان اوج هنر بود،بهترین قلم مو ها و باارزش ترین رنگ ها مورد استفاده قرار گرفت.باز عم در میان نقاشان تعداد هندوان زیاد بود.از میان انها نام کلیان داس،الیاس چتر من،آنوپ چتر،منوهر و رای آنوپ قابل ذکر است و از مسلمانان محمد نادر سمرقندی،میر هاشم و محمد فقیر الله را می توان نام برد.پس از شاه جهان سلیقه ها از میان رفت و هنر رو به زوال گذاشت.
در نقاشی های قدیم ترسیم صحنه های جنگ و فتح  ازاهمیت خاصی برخوردار است،خاصه در کارهای تصویری داراب نامه،تیمورنامه و زرم نامه ماهابهارات این صحنه ها زیاد دیده می شود.علاوه برشیوه نقاشی هندو و اسلام که از یک طرف با کارهای دیواری غارهای آجانتا  در نزدیک شهر اورنگ آباد ایالت ماهراشترا  در غرب هند مرتبط می شود و از جانب دیگر به کارهای مینیاتور(نگارگری)سمرقند و هرات،مکاتب فرعی دیگری وجود داشتند که از لحاظ خصوصیت یامستقل  بودند و یا به نحوی به یکی از دو مکتب اصلی مرتبط می شدند.نقاشان مکتب راجپوت و پادی در جی پور و کانگدا و هم چنین شهرهای هندو نشین در تپه ها و دره های کوه هیمالیا توجه و علاقه زیادی به آثار هندوی باستان داشتند.هنرمندان دکن،لکنو،کشمیر و پتنا میان این دوسبک شیوه های اسلامی و آثار سبک های فرعی قرار گرفته است.به هر حال این ها سبک هایی هستند که از منبع اصلی هنر که در دربار دهلی یا آگرا بوده الهام گرفته اند.
پیشرفت و کمال در اسلوب نقاشی ایرانی،مغولی یا راجستانی تقریبا هماهنگ بوده است.انتخاب موضوع از سیلقه و شرایط زندگی شاهزاده الهام می گرفته ،در دربار هندوان  تاریخ اساطیری هندو زمینه را برای نقاش فراهم می کرد،اما در دربار سلطنتی شکوه و فتوحات مطرح می شد.در هر حال ما هر دو را درباری می دانیم زیرا در هر دوحالت انکه نقاش را به کار می گمارد تا برایش نقاشی کند پادشاهان و شاهزادگان بوده اند.شکی نیست که در اسلوب راجپوت ها آزادی و تنوع بیشتری است زیرا رفتار اجتماعی انان با مغولان تفاوت بسیار داشت.اما کیفیت هنری آنها به هم نزدیک است.
توضیح نقاشی سبک راجپوت که توسط کومارسوامی انجام گرفته است،خود چنین حقایقی ار آشکار می سازد.راگینی ها و نایاک ها زنهای راجپوت هستند که مانند زنان ایرانی زیر درخت های پرشکوفه نشسته اند.روشنی طرح،خالی بودن فضا،توجه دقیق به جزییات چون زینت ها و لباس ها ، منظره زیبایی که ترسیم شده و حالات گیرا و ماهرانه تمامی بیانگر هنر ایرانی است که از دیدگاه هندو ترسیم شده است.ممکن است موضوع مطرح شده متاثر از جامعه هندو باشد،اما طراحی،ترکیب صحنه و رنگ آمیزی مغولی است،یا سبک ترکیب یافته اسلام هندویی.
حکام مسلمان در حمایت و تشویق هنر و ادبیات به نهایت کوشا بودند و شاهزادگان هندو از انان تقلید کردند.طبعا چنین اسلوبی که ناشی از ترکیب هنر مسلمانان و هندوها دردربار مغولان بود با اندک اختلافاتی از لحاظ ذوق محلی توسط هنرمندان دربار در جی پور،جامو،کانگدا،لاهور،آمریتسر و تانجور که در فاصله زیادی قرار دارد تقلید شد و به صورت سبک عام در سرتاسر هند رواج یافت.
روشهای نقاشی مینیاتور که در دربارهای پیش از مغول رشد و نمو کرد مانند دربار سلطان های مسلمان دارای گاهشماری  نسبتا استثنایی می باشد.این دوره با ویژگی مذهبی عمیق و تند ،پر شور و شوق آشکار  در ایمان پر اشتیاق مشخص می باشد.شاهد این مسئله به هم آمیختن ذوق دو فرهنگ  با هم می باشد،یعنی فرهنگ بومی و فرهنگ اسلامی که نه فقط در نقاشی بلکه در ادبیات ،مو سیقی و معماری به وضوح تاثیر خود را بر جای گذاشته است.به دنبال معیارهای دوام یافته نسخ خطی تذهیب ،نقاشان ،تکنیک ها،منبع الهام و درجه  استعداد غیر قابل مقایسه بود.بعلاوه این شیوه های  زود گذر،نقش مهمی در ظهور سبک مغولی در امپراتوری اکبر بازی کرد.نزدیک به قلمروتقلق ،نواحی مستقل پادشاهی گجرات،مالوا و جون پور تاسیس شده بود.نقاشان سیار از ایران جذب این مراکز فرهنگی شدند.نسخ خطی مصور و غیر مصور فارسی ،معمولا شیوه های بخارا و شیراز روش های خودشان را برای کتابخانه های سلطنتی درست کردند.کتاب های نعمت نامه ، مفتاح الفضلا  و کتاب مشهور سعدی یعنی بوستان برجسته ترین کتب خطی مصوری است که به شیوه های ترکمن ، هرات و شیراز مزین شده است.بیشتر صحنه ها در کتب مختلف در این عصر گرفته شده از اشعار عاشقانه و هم چنین صوفیانه دوران متفاوت بوده از عشق،جادو،طبیعت تا دراویش و زهد.
میناتورهای هندی تکنیک ساده متقلبانه آب رنگ مات و کدر را بکار می بردند. به جز نسخ خطی تذهیبی اوایل بودایی و جینی که روی برگ درخت نخل انجام می شد، و استفاده از پارچه های کتانی در نقاشی های مغولی و راجستانی که در مواردی جزیی در کارگاه های هنری افزایش داشت ،کاغذ رایج ترین و هم چنین ساده ترین ماده در دسترس بود.بیشترین نوع کاغذهای دست سازی که برای نقاشان مغول د ردسترس بود عبارت بودند از: نظام شاهی،عادل شاهی از دکن،دولت آبادی،ختایی از چین ، گونی،اصفهانی و سلطانی که از ایران به هند وارد میشد.برخی از  مراکز عمده ساخت کاغذ در هند سیالکوت،کشمیر،کالپی،احمد آباد،دولت آباد،جون پور و سنگنیر بودند.دو یا سه ورق از کاغذ توسط صحاف به یکدیگر توسط چسب به هم چسبانیده می شد که به این ورقهای چسبیده شده به هم برای نقاشی (وصلی) می گفتند.در کارگاه های هنری دوره مغول این ورقهای به هم چسبیده شده توسط  طبقه ای از هنرمندان که به آنها (وصلی گر) گفته می شد ،تهیه می شدند.از اصطلاحات فارسی که در نقاشی در دوران گورکانیان هند بکار می رفته است می توان از کلماتی چون آب رنگ،چرب،امل،رنگ آمیزی،قدکاری ،پرداز،سفید،هرمزی(نوعی رنگ که از جزیره هرمز به هند اورده می شد)، کرم دانه (نوعی کرم که از ان رنگ سرخ را تهیه می کردند)،لاجورد،دانه پرنگ،زنگال نام برد.در کار گاه های هنری گورکانیان هند دو هنر سرآمد ایرانی وجود داشت که براستی   درتکنیک استاد بودند، آنها کار گاه هایی دایر کردند و به آموزش رمز و راز این هنر ها پرداختند.برای بهترین تزیینات در زمینه استفاده از طلا با سوزن روی کتب یا چیزهای دیگر را طلا کاری  می کردند و این فرایند عموما به نام (سویی کاری) یعنی کار سوزنی سبک گفته می شد.کار دیگر (مونوتmunavvat)نام داشت که در واقع کار بر روی مروارید و سنگهای قیمتی بود ،بدین صورت که هنرمند نقاش با تکه های جواهرهایی که بر روی نقاشی نصب می کرد نقاشی را به حالت مرصع در می اورد.
وقتی همایون در سال 1544برای مدتی در نزد همسایه بزرگ خود ایران در دربار شاه طهماسب بسر می برد،نقاشی های دربار او توجه همایون را به خود جلب کرد.شاه طهماسب خود از علاقمندان و مشوقین نقاشی  بود،که در حقیقت بی نظیر ترین شاهنامه دنیا برایش تهیه شده بود.ولی درآن زمان چون شاه طهماسب از دنیا روگردان شده و به هنرها دیگر توجه نداشت،بدین ترتیب جذب دواستاد تبریزی که در سال 1546 در قندهاربه سر می بردندکار ساده ای بود.یکی از انهامیر سید علی مصور پسر میر مصور بود،میر مصور استاد خط وهمی زیبای دور تصویر بود که تصویر را از متن جدا می کرد، دیگری عبدالصمد بود که بعدا به عنوان( شیرین قلم ) معروف شد.انها هر دو با همایون از طریق کابل (1549 میلادی ) به دهلی (1554 میلادی ) رفتند،و پس از مرگ همایون اکبر عهده دار انان شد.برای این که در نقاشی تحولی بوجود آید اکبر نقاشان هندو را جذب دربار کرد با آنان با نقاشان تبریزی شروع به کار کردند،و در مدت زمان کوتاهی سبک مغولی پدید آمد.این سبک ظرافت زیرکانه سبک ایرانی را با دید قوی و با نشاط هنرمندان هندو به گونه ای شگفت اور با هم تلاقی کردند و به یک همزیستی دور از انتظار دست یافتند.نخستین اثری که در این زمان مصور شد کتاب طوطی نامه بود که 250 میناتور بی نظیر داشت.پس  از ان کتاب حمزه نامه که ساخت نقاشی های ان بیشتر از 15 سال طول کشید.سبک دیگری که در این زمان زاده شد نیم قلم نام داشت ، در این سبک خطوط قهوه ای رنگی که تصویر را شکل می دهد،با طلا یا رنگهای کاملا لطیف به برجسته نشان دادن ان کمک می کردند.برای صحنه های که مصور سازی دست نویس های ضروری بودند،طرح دقیقی ریخته میشد،غالبا نقشه ابتدایی به دست یک هنرمند و  رنگ آمیزی به هنرمند دیگری داده میشد درحالی که برای چهره ها متخصصانی وجود داشت.
برای اکبر نقاشی از یک سو وسیله ای برای زنده کردن متون تاریخی و عشقی و از سوی دیگر راهی برای بهتر شناختن همنوعانش بوده است.اگر اکبر عاشقی شوریده برای نقاشی بود، جهانگیر یک خبره واقعی محسوب میشده است.از نقاشان بزرگ زمان او آقا رضا بود که لقب نادره الزمان گرفته بود، در این دوره نقاشیهای سبک او بر نقاشی سبک راجپوتی تاثیری مستقیم گذاشت.در زمان جهانگیر ابوالحسن و منصور برجسته ترین نقاشان درکشیدن طبیعت بودند و بیشانداز بهترین چهره نگار محسوب می شد.،دو نقاش هندو یعنی منوهر و بسوان ترکیب لطیف و ملایم چهره های نافذ از زاهدان و جوکی ها را بسیار زیبا طراحی می کردند.
تخصص دیگری که در نقاشی مغول نیز قابل ذکر است ،تمایل به ترسیم کردن شکل های ترکیبی است که می توانسته فیل یا حیوانی دیگر،انسان یا اهریمنی شکل گرفته از انسانها،حیوانات و اهریمنان بوده باشد،تمامی اینها در روی صفحات نقاشی نقاشان مغول ظاهر می شد.این البته مطمئنا نخستین مورد نیست،چون این موضوع را قبلا در هنر ایرانی می یابیم ولی لذت از چیرهای تخیلی که از سنت هندو تغذیه شده،ظاهرا بویژه هنرمندان را تحریک کرده است.


مکاتب سبک نقاشی مغولی:
چندین مکتب در سبک مغولی در ان زمان پدید امد که مشهور ترین انها مکتب اوده (لکنو) و مکتب مرشد آباد بوده است،هر کدام از این دو مکتب دارای خصوصیاتی خاص خود بوده که به شرح مختصری از انها می پردازیم.


مکتب اوده (لکنو):
سبک دل انگیز و تزیینی اوده که این سبک شهرهای فیض آباد و لکنو شهری در شمال هند در ایالت اوترپرادش کنونی نیز در بر می گرفته،شاهدی بر مسحور کردن پستاب سبک مغولی بوده است.نقاشانی که از سال 1750 میلادی  به بعد به اوده  با نقوش ساده (خاکkhaka) و گرده نقاشی (چربcharba) مهاجرت کردند،موفق شدند که با تکنیک شاهانه و فاخر تضادهای صریح و تزیینات خارجی این سبک را تحول و تکامل بخشند.شاهکارهایی که انان بین سالهای  1760 تا 1800 میلادی  بوجود اوردند، در انشعاب متنوع بود و گرایش در شاهنشاهی رو به زوال داشت.جرکت هنرمندان از دهلی به لکنو و دیگر مراکز فرهنگی بین این سالها شدت بیشتری گرفت.رشد ادبیات و نقاشی در دربار شجاع الدوله (1745-75 میلادی ) و آصف الدوله (1775-79 میلادی ) باعث تخیله پایتخت یعنی دهلی از ادیبان و نقاشان  شد.بین هنرمندانی که در اوده زندگی می کردند می توان از میرکلان خان،نیدمال،نیواسی لعل،فیض الله خان،بهادر سینگ و استاد غلام رضا نام برد.


مکتب مرشد آباد:
نخستین نقاشی هایی که از مکتب مرشد آباد  شهری در شمال هند باقی مانده متعلق به حکومت نواب علی وردی خان است که از سال 1740-56 میلادی در این منطقه حکمرانی کرده.مرشد آباد در واقع مرکز رسمی اداری ایالت بنگال بود و یک مرکز بازرگانی برجسته  که برای انواع ابریشم ، کتان و موسیلین با  کیفیت به نام"شبنم صبحگاهی" بسیار مشهور بود.به دنبال پیروزی درجنگ پالاسی(1757) میلادی بریتانیایی ها قلاع نظامی خود را افزایش دادند اما این مسئله مانع ازادامه هنرهای بومی و منطقه ای سنت هندی-اسلامی نشد.عرصه دربار محل وقوع یک سری رویدادها و حوادثی بود که الله وردی خان ماموریت داشت ان را به انجام رساند،شخصی که عاقل و از طرف دیگر جوانمردی پاک دامن بود. کارهای نقاشی او در واقع اعتلا بخشیدن به ترکیب و خالص سازی رنگهایی چون سفید،خاکستری و آبی تیره بوده است.نفوذ نقاشان سیار که از دهلی و اوده به انجا امده بودند باعث تغییرنسبتا زیادیدر  سبک نقاشی مرشدآباد از سال 1765 میلادی شد.بطور سنتی رکود تسلسلی که درساختمان نقاشی الگوی کهن تمام نقاشی های  سبک پایان دوره مغول و اوده  دیده می شود،یعنی عدم تناسب رنگ سفید در تمای انها.درآخر ربع قرن 18 میلادی  شاهد ظهور مشتریان جدیدی برای نقاشی هندی شد که شامل انگلیسی هایی مقیم هند و هم چنین مجموعه داران بزرگ که مشتاق نقاشی های هندی بودند.ویلیام فلارتون یک گروهبان اسکاتلندی بود که بین سال‌های (1744-66)  میلادی در بنگال و بیهار خدمت می کرد،یکی از همین پشتیبانان و طرفداران نقاشی هندی بود.او ترجیح می داد که به روش بومی مردمان هند زندگی کند و روش نقاشانی چون دیپ چاند وپیروانش را تعقیب کند.دیپ چاند کسی بود که روش صریح خاص را با توجهی عالی بر روی جزییات پراکنده را دنبال کرد و این روش را بر روی نقاشی های چهره نگاری دوستان و نامزدش پیاده کرد.
در سال 1585 میلادی پایتخت از فتح پور سیکری  در شمال هند به لاهور در غرب هند  منتقل شد،نقاشیهایی که از سال 1580 و 1590 میلادی در دست می باشد مثال یک سبک بالغ التقاطی  با عناصر نقاشی ایرانی، هندی و اروپایی می باشد که ماهرانه با کل موزون به هم پیوند خورده و تنظیم شده است.
در سال 1598 میلادی جلال الدین اکبر شاه گورکانی پس از چهارده سال به آگرا بر گشت،هویت عصیانگرشاهزاده سلیم که وارث آشکار او بود،امپراتور را در طول سال گذشته ناخرسند کرده بود.در سال 1600 میلادی  شاهزاده سلیم دربار را به مقصد الله آباد  با نقاشان نمونه خود،که شامل آقا رضا،پسرش عبدالحسن ،میرزا غلام و چند تن از شاگردان ایشان بود ترک کرد.دو نقاش مهم در بار جهانگیر یعنی عبدالحسن (که بین سالهای 1600 تا 1626 میلادی فعالیت می کرد) و استاد منصور (که بین سالهای 1589 تا1628 میلادی )بودند،عبدالحسن یک جوان نابغه چپ دست بود که خودش را خان زاده یا کمترین  مرید زاده معرفی می کرد.او با شور فراوان زیبایی و لطف نقاشی تزیینی ایرانی را با واقعیت گرایی زمان خویش ترکیب کرد و نقاشی های چهره نگارانه بسیار عالی را از خاندان سلطنتی بوجود آورد.استاد منصور روش ذاتی و طبیعی را درنقاشی زیر نظر استادانی چون بساون و مسکین بکار گرفت،او در کشیدن پرندگان،حیوانات و گل ها تخصص خاصی داشت.در این زمان به دنبال پیروی از سبک نقاشی ایرانی،در هم آمیختن ساقه های گل(جوش ریسمان) و طراحی حیوانات (جانورسازی) در بین نقاشان بسیار رایج شد.فرایند انقلابی ساختن کناره برای نقاشی از زمان جهانگیر تا شاه جهان نشان دهنده این است که نقاشان در این دوره به طرح های گیاهی علاقمند شدند.در سال 1707 میلادی  اورنگ زیب درگذشت،درگذشت او شروع یک دوره بی ثباتی سیاسی و خوفناک بود.شاهزادگان برای بدست آوردن قدرت با یکدیگر شروع به نزاع کردند، حمکرانان ضعیف الاراده باعث وخیم شدن اوضاع سیاسی و ناامنی شده بودند.این وضع باعث برچیدن سریع قدرت از دهلی یعنی مرکز اقتدار گورکانیان شد.نقاشان به دربارهای محلی مهاجرت کردند،و با آفریدن موجی از سبک و نفوذ نقاشی مغولی در انجا توانستند این سنت را حفظ کنند.نقاشان با روشهای ساده که کمتر احتیاج به توجه و دقت داشت وسیله ای برای فهمیدن این نوع هنررا در این دربارها ایجاد کردند و توانستند حامیان خود را در دسته جات مختلف پیدا کنند.سنت نقاشی مغولی بعدها با گرایش عمیق به نمای بیرونی عاشقانه لذت بخش کم کم حالت تشریفاتی اصلی را جانشین علاقه به کشف شاعرانه زندگی کرد.


در اخر بهتر است از چند تکنیک نقاشی ایرانی که در دربار مغولان بسیار رایج و مشهور بود نیز نام ببریم:
یکی از این تکنیک ها" خط پرداز" نام داشت ، و ان نقاشی با خطوط موازی بود. دیگری "جلی پرداز " بود و ان نقاشی با به کار بردن خطوط صلیب وار و عرضی، از دیگر تکنیک ها می توان از "دانه پرداز" یا نقاشی با نقطه نام برد.به کل این گونه نقاشی ها که با خطوط و نقطه های ساده انجام می گرفت "پرداز" گفته می شد.
از دیگر نکات مهم نقاشان مشهوری بودند که یا از ایران و افغانستان به هند مهاجرت کرده بودند و یا زیر نظر این استادان تعلیم دیده بودند،ابوالفضل علامی وزیر جلاالدین اکبر شاه گورکانی از چند تن مانند بیم جی گجراتی،نند گوالیاری،ابراهیم لاهوری و حیدر کشمیری نام می برد.بزرگترین نخبگان هنر دوست روشنفکر که امپراتور اکبر را احاطه کرده بودند ،عبدالرحیم خان خانان،راجا مان سینگ،الله وردی خان،مونیم خان ،میرزا عزیز کوک بودند.


نقاشی دکنی:
دکن  طی دو قرن زیر نظر سلطان نشینان کوچکی مانند بیرار،بیدار،احمد نگر،بیجاپور و گول کوندا در جنوب هند و در فلات دکن که اکنون جز ایالت آندراپرادش می باشد, اداره می شد، که از سال 1484 میلادی از پادشاهی بهمنی منشعب شده بودند.حکمرانان شیعه همگی بر علیه پادشاهی ویجی نگر  یعنی آخرین امپراتوری هندو متحد شده و در جنگ تالی کوت در سال 1565 میلادی ان را شکست دادند.مسلمانان پیروز شده  بسیاری از اثرات فرهنگی  را ایشان جذب کردند،و هنرمندان محلی را دارای  پشتوانه  سبک  های هنری ان دوره جنوب هند بودند  را به خدمت خود در اوردند.در حالی که  سنت نقاشی  بیرار و بیدار باقی نمانده ،سه سلطان نشین دیگر یعنی احمد نگر، بیجاپور  و گولکوندا مرکز  رشد و نمو نقاشی دکنی شد.
بهمنی ها پادشاهان مسلمان ،شیعه و ایرانی الاصل از اهالی بدخشان  بودند که بر حیدر آباد و منطقه دکن از سال 1527-1347  میلادی حکومت می کردند ،آنان اولین حکومت مستقل مسلمان جنوب هند بودند،نخستین فرمانروای این سلسله علاالدین حسن بهمن شاه بود،و هندی ها به ایشان " بهمنی سلطنت " می گفتند.ایشان با استفاده از نفوذ عناصر ایرانی ،ترکی و اسلامی و هم چنین بومی دکنی سبک نویی از نقاشی را به نام "مکتب دکنی" بوجود اوردند.از ویژگیهای این نقاشی در باره  نشان دادن انسانها مردان قد بلند سفید روی یا سبزه روی ،زنان زیبا با صورتی پهن، پیشانی بلند،چشمان بزرگ و کشیده،بینی بلند و قلمی،انگشتان ظریف و آرنج شیب دار می باشد.
در بین قرون 16 تا 17 میلادی مکتب نقاشی دکنی رونق خاصی یافت و به تدریج در قرن های 18 و 19 میلادی  از بین رفت.جامعه چند مذهبی و چند نژادی ان زمان که شامل هندی های مسلمان شده ،هندو ها،ترک ها ،ایرانی ها ، اعراب و افریقایی ها بود ،تصویری از یک سراب در هم امیخته هنری ارائه می کند.سبک  های نقاشی پیش از گورکانیان از جمله ایرانی ،ترکی  و حتی سنت های  اروپایی نقش عاملی شتاب دهنده را در مراکز هنری جنوب هند مانند حیدر آباد ،بیجاپور،احمد نگر و گولکنده بازی کرد.نقاشی های کمی از دوره دکنی باقی مانده که نقاشان هیچ گونه امضا یا تاریخی بر ان ننگاشته بودند،تعداد کمی از نقاشان دوره گورکانی در اوایل قرن 17 میلادی به عنوان پشتیبان هنر سبک دکنی سبکی جدید به نام دکنی نو بوجود اوردند.


سبک حیدر آباد:
نظام الملک آصف جاه  اول (48-1724 میلادی) یک متولی ناخشنود از امپراتوری گورکانی سلسله آصف جاهی را با پایتخت حیدر آباد در جنوب هند و در ایالت آندراپرادش کنونی  تاسیس کرد.نقاشی مینیاتور در قرون 18 و 19 میلادی با سرعت بسیار شروع به حرکت بسوی کلیشه ای شدن کرد.خود شخص نظام بدون تردید برجسته ترین پشتیبان مینیاتور سبک جنوب هند بود، هر چند بطور برابر او یکی از افراد مشتاق در دربار محسوب میشد.قاب نقاشی ها با ابرهای سفید و نرم و تاثیر نور ماه در شب اغلب چهره ای به نقاشی می داد که بیینده را دعوت به دیدن یک ریتم زیبا می کرد.

منابع و ماخذ:
1-تاثیر اسلام در فرهنگ هند،نویسنده:دکتر تاراچند ،مترجمان:علی پیرنیا و عزالدین عثمانی ،چاپ اول سال 1374
2-دقلمروی خان خانان ،نویسنده :آنه ماری شیمل ،مترجم: فرامرز نجد سمیعی ،انتشارات امیر کبیر سال 1386 چاپ دوم
3-INDIAN MINIATURE PAINTING : ANJAN CHAKRAVERTY  INSTRE PRESS ROLI BOOKS 2003
4-INIDAN ART :ROY C.CRAVEN THAMES AND HUDSON BUBLICATION 


 

 










© 2021 سایت گردشگری هند. کلیه حقوق محفوظ است.
© 2021 hindgardi. All Rights Reserved. Designed By web2